シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1790 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۷۹۰

  1. ای عشرت و ای ناز ما ای اصل و ای آغاز ما آخر چه داند راز ما جان حسن یا بوالحسن

G1790:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 دلدار من در باغ دی می‌گشت و می‌گفت ای چمن·صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من
  2. 2 گفتم صلای ماجرا ما را نمی‌پرسی چرا·گفتا که پرسش‌های ما بیرون ز گوش است و دهن
  3. 3 گفتم ز پرسش تو بحل باری اشارت را مهل·گفت از اشارت‌های دل هم جان بسوزد هم بدن
  4. 4 گفتم که چونی در سفر گفتا که چون باشد قمر·سیمین بر و زرین کمر چشم و چراغ مرد و زن
  5. 5 گشتن به گرد خود خطا الا جمال قطب را·او را روا باشد روا کو ره رو است اندر وطن
  6. 6 هم ساربان هم اشتران مستند از آن صاحب قران·ای ساربان منزل مکن جز بر در آن یار من
  7. 7 ای عشرت و ای ناز ما ای اصل و ای آغاز ما·آخر چه داند راز ما جان حسن یا بوالحسن
  8. 8 ای عشق تو در جان من چون آفتاب اندر حمل·وی صورتت در چشم من همچون عقیق اندر یمن
  9. 9 چون اولین و آخرین در حشر جمع آید یقین·از تو نباشد خوبتر در جمله آن انجمن
  10. 10 مجنون چو بیند مر تو را لیلی بر او کاسد شود·لیلی چو بیند مر تو را گردد چو مجنون ممتحن
  11. 11 در جست و جوی روی تو در پای گل بس خارها·ای یاس من گوید همی‌اندر فراقت یاسمن
  12. 12 گر آفتاب روی تو روزی‌دهِ ما نیستی·ذرات کونین از طمع کی باز کردندی دهن
  13. 13 حیوان چو قربانی بود جسمش ز جان فانی بود·پس شرحه‌های گوشتش زنده شود زین بابزن
  14. 14 آتش بگوید شرحه را سر حیاتات بقا·کای رسته از جان فنا بر جان بی‌آزار زن
  15. 15 نعره زنند آن شرحه‌ها یا لیت قومی یعلمون·گر نعره‌شان این سو رسد نی گبر ماند نی وثن
  16. 16 نی ترس ماند در دلی نی پای ماند در گلی·لبیک لبیک و بلی می‌گوی و می‌رو تا وطن
  17. 17 هست این سخن را باقیی در پرده مشتاقیی·پیدا شود گر ساقیی ما را کند بی‌خویشتن

ganjoor: sh1790 · public domain