シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1831› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۳۱
- این دلِ من چه پُرغم است وآن دلِ تو چه فارغ است آن رخِ تو چو خوبچین وین رخِ من پُرَست چین
G1831:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 رازِ تو فاش میکنم صبر نماند بیش از این·بیش فلک نمیکشد دردِ مرا و نی زمین
- 2 این دلِ من چه پُرغم است وآن دلِ تو چه فارغ است·آن رخِ تو چو خوبچین وین رخِ من پُرَست چین
- 3 تا که بسوزد این جهان چند بسوزد این دلم·چند بُوَد بُتا چُنان چَند گَهی بُوَد چِنین
- 4 سِر هزارساله را مستم و فاش میکنم·خواه ببند دیده را خواه گُشا و خوش ببین
- 5 شورِ مرا چو دید مَه آمد سوی من زِ رَه·گفت مَده زِ من نشان یارِ توایم و همنشین
- 6 خیره بِمانْد جانِ من در رخِ او دَمی و گفت·ای صَنم خوش خوشین، ای بُتِ آب و آتشین
- 7 ای رُخِ جان فزای او بهرِ خدا همان همان·مُطرب دلربای من بهرِ خدا همین همین
- 8 عشق تو را چو مَفرَشَم آب بزن بر آتشم·ای مَهِ غیبِ آن جهان در تبریز شمسِ دین
ganjoor: sh1831 · public domain