シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1884 対句 7 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۸۴

  1. با لعل چو تو کانی غمگین نشود جانی در گور و کفن ناید تا باشد جان در تن

G1884:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 آن ساعد سیمین را در گردن ما افکن·بر سینه ما بنشین ای جان منت مسکن
  2. 2 سرمست شدم ای جان وز دست شدم ای جان·ای دوست خمارم را از لعل لبت بشکن
  3. 3 ای ساقی هر نادر این می ز چه خم داری·من بنده ظلم تو از بیخ و بنم برکن
  4. 4 هم پردهٔ من می‌در هم خون دلم می‌خور·آخر نه توی با من شاباش زهی ای من
  5. 5 از دوست ستم نبود بر مست قلم نبود·جز عفو و کرم نبود بر مست چنین مسکن
  6. 6 از معدن خویش ای جان بخرام در این میدان·رونق نبود زر را تا باشد در معدن
  7. 7 با لعل چو تو کانی غمگین نشود جانی·در گور و کفن ناید تا باشد جان در تن

ganjoor: sh1884 · public domain