シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1887 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۸۷

  1. زهی روز زهی روز زهی عید دل افروز از آن چشم کرشمه وزان لب شکرافشان

G1887:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان·وگر عاشق شاهی روان باش به میدان
  2. 2 صلا روز وصال است همه جاه و جمال است·همه لطف و کمال است زهی نادره سلطان
  3. 3 کجایی تو کجایی نه از حلقه مایی·وگر خود به بهشتی چه خوش باشد بی‌جان
  4. 4 یکی چرب زبانی یکی جان و جهانی·از او بوسه به جانی زهی کاله ارزان
  5. 5 اگر شیر اگر پیل چنانش کند این عشق·چو بینیش بگوییش زهی گربه در انبان
  6. 6 چه تلخ است و چه شیرین پر از مهر و پر از کین·زهی لذت نوشین زهی لقمه دندان
  7. 7 بیا پیش و مپرهیز و زین فتنه بمگریز·بمستیز بمستیز هلا ای شه مردان
  8. 8 زهی روز زهی روز زهی عید دل افروز·از آن چشم کرشمه وزان لب شکرافشان
  9. 9 بجو باده گلگون از آن دلبر موزون·که این دم مه گردون روان گشت به میزان
  10. 10 بنوش از می بالا لب و ریش میالا·شنو بانگ و علالا ز هر اختر و کیوان
  11. 11 بیندیش و خمش باش چنین راز مگو فاش·دریغ است بر اوباش چنین گوهر و مرجان

ganjoor: sh1887 · public domain