シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1890› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۰
- اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن
G1890:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 با روی تو کفر است به معنی نگریدن·یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
- 2 با پر تو مرغان ضمیر دل ما را·در جنت فردوس حرام است پریدن
- 3 اندر فلک عشق هر آن مه که بتابد·آن ابر تو است ای مه و فرض است دریدن
- 4 دشتی که چراگاه شکاران تو باشد·شیران بنیارند در آن دست چریدن
- 5 هر عشق که از آتش حسن تو نخیزد·آن عشق حرام است و صلای فسریدن
- 6 در باطن من جان من از غیر تو ببرید·محسوس شنیدم من آواز بریدن
- 7 در خواب شود غافل از این دولت بیدار·از پوست چه شیره بودت در فشریدن
- 8 رنجور شقاوت چو بیفتاد به یاسین·لاحول بود چاره و انگشت گزیدن
- 9 جز عشق خداوندی شمس الحق تبریز·آن موی بصر باشد باید ستریدن
ganjoor: sh1890 · public domain