シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1891 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۱

  1. هر چند شب غفلت و مستیت دراز است ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن

G1891:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن·وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن
  2. 2 هر چند شب غفلت و مستیت دراز است·ما بر همه چون صبح بخواهیم دمیدن
  3. 3 در پرده ناموس و دغل چند گریزی·نزدیک رسیده‌ست تو را پرده دریدن
  4. 4 هر میوه که در باغ جهان بود همه پخت·ای غوره چون سنگ نخواهی تو پزیدن
  5. 5 رحم آر بر این جان که طپان است در این دام·نشنود مگر گوش تو آواز طپیدن
  6. 6 چشمی است تو را در دل و آن چشم به درد است·پس چیست غم تو به جز آن چشم خلیدن
  7. 7 چون می خلد آن چشم بجو دارو و درمان·تا بازرهی از خلش و آب دویدن
  8. 8 داروی دل و دیده نبوده‌ست و نباشد·ای یوسف خوبان به جز از روی تو دیدن
  9. 9 هین مخلص این را تو بفرما به تمامی·که گفت تو و قول تو مزد است شنیدن

ganjoor: sh1891 · public domain