シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1893 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۳

  1. ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است آیینه دل را ز خرافات زدودن

G1893:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن·بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
  2. 2 استودن تو باد بهار آمد و من باغ·خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
  3. 3 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است·وز همدگر آن جام وفا را بربودن
  4. 4 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است·آیینه دل را ز خرافات زدودن
  5. 5 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است·این هدهد جان را گره از پای گشودن
  6. 6 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه·جان‌ها به لب آمد هله وقت است نمودن
  7. 7 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ·وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
  8. 8 ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار·وان شب که توی ماه حرام است غنودن
  9. 9 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف·بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
  10. 10 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت·آن جسم بود کش بتوانند بسودن
  11. 11 پس تا شه ما گوید کو راست مسلم·پر کردن افهام و بر افهام فزودن

ganjoor: sh1893 · public domain