シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1898 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۸۹۸

  1. چه پیوندی کند صراف و قلاب چه نسبت زاغ را با باز و شاهین

G1898:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ندا آمد به جان از چرخ پروین·که بالا رو چو دردی پست منشین
  2. 2 کسی اندر سفر چندین نماند·جدا از شهر و از یاران پیشین
  3. 3 ندای ارجعی آخر شنیدی·از آن سلطان و شاهنشاه شیرین
  4. 4 در این ویرانه جغدانند ساکن·چه مسکن ساختی ای باز مسکین
  5. 5 چه آساید به هر پهلو که گردد·کسی کز خار سازد او نهالین
  6. 6 چه پیوندی کند صراف و قلاب·چه نسبت زاغ را با باز و شاهین
  7. 7 چه آرایی به گچ ویرانه‌ای را·که بالا نقش دارد زیر سجین
  8. 8 چرا جان را نیارایی به حکمت·که ارزد هر دمش صد چین و ماچین
  9. 9 نه آن حکمت که مایه گفت و گوی است·از آن حکمت که گردد جان خدابین
  10. 10 تو گوهر شو که خواهند و نخواهند·نشانندت همه بر تاج زرین
  11. 11 رها کن پس روی چون پای کژمژ·الف می باش فرد و راست بنشین
  12. 12 چو معنی اسب آمد حرف چون زین·بگو تا کی کشی بی‌اسب این زین
  13. 13 کلوخ انداز کن در عشق مردان·تو هم مردی ولی مرد کلوخین
  14. 14 عروسی کلوخی با کلوخی·کلوخ آرد نثار و سنگ کابین
  15. 15 به گورستان به زیر خشت بنگر·که نشناسی تو سارانشان ز پایین
  16. 16 خدایا دررسان جان را به جان‌ها·بدان راهی که رفتند آل یاسین
  17. 17 دعای ما و ایشان را درآمیز·چنان کز ما دعای و از تو آمین
  18. 18 عنایت آن چنان فرما که باشد·ز ما احسان اندک وز تو تحسین
  19. 19 ز شهوانی به عقلانی رسانمان·بر اوج فوق بر زین لوح زیرین

ganjoor: sh1898 · public domain