シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1900 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۰۰

  1. میفکن وعده مستان به فردا توی فردا و پس فردای مستان

G1900:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بیا ای مونس جان‌های مستان·ببین اندیشه و سودای مستان
  2. 2 بیا ای میر خوبان و برافروز·ز شمع روی خود سیمای مستان
  3. 3 نمی‌آیی سر از طاقی برون کن·ببین این غلغل و غوغای مستان
  4. 4 بیا ای خواب مستان را ببسته·گشا این بند را از پای مستان
  5. 5 همه شب می رود تا روز ای مه·به اهل آسمان هیهای مستان
  6. 6 همی‌گویند ما هم زو خرابیم·چنین است آسمان پس وای مستان
  7. 7 فرشته و آدمی دیوان و پریان·ز تو زیر و زبر چون رای مستان
  8. 8 کلاه جمله هشیاران ربودند·در این بازارگه چه جای مستان
  9. 9 میفکن وعده مستان به فردا·توی فردا و پس فردای مستان
  10. 10 چو مستان گرد چشمت حلقه کردند·کی بنشیند دگر بالای مستان
  11. 11 شنیدم چرخ گردون را که می گفت·منم یک لقمه از حلوای مستان
  12. 12 شنیدم از دهان عشق می گفت·منم معشوقه زیبای مستان
  13. 13 اگر گویند ماه روزه آمد·نیابی جام جان افزای مستان
  14. 14 بگو کان می ز دریاهای جان است·که جان را می دهد سقای مستان
  15. 15 همه مولای عقلند این غریب است·که عقل آمد که من مولای مستان
  16. 16 چو فرمان موقع داشت رویش·کشید ابروی او طغرای مستان
  17. 17 همه مستان نبشتند این غزل را·به خون دل ز خون پالای مستان

ganjoor: sh1900 · public domain