シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1917 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۱۷

  1. تو تا بنشسته‌ای در دار فانی نشسته می روی و می نبینی

G1917:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چو بربندند ناگاهت زنخدان·همه کار جهان آن جا زنخ دان
  2. 2 چو می برند شاخی را ز دو نیم·بلرزد شاخ دیگر را دل از بیم
  3. 3 که گفتت گرد چرخ چنبری گرد·که قد همچو سروت چنبری کرد
  4. 4 نمی‌بینم تو را آن مردی و زور·که بر گردون روی نارفته در گور
  5. 5 تو تا بنشسته‌ای در دار فانی·نشسته می روی و می نبینی
  6. 6 نشسته می روی این نیز نیکو است·اگر رویت در این رفتن سوی او است
  7. 7 بسی گشتی در این گرداب گردان·به سوی جوی رحمت رو بگردان
  8. 8 بزن پایی بر این پابند عالم·که تا دست از تبرک بر تو مالم
  9. 9 تو را زلفی است به از مشک و عنبر·تو ده کل را کلاهی ای برادر
  10. 10 کله کم جو چو داری جعد فاخر·کله بر آسمان انداز آخر
  11. 11 چرا دنیا به نکته مستحیله·فریبد چو تو زیرک را به حیله
  12. 12 به سردی نکته گوید سرد سیلی·نداری پای آن خر را شکالی
  13. 13 اگر دوران دلیل آرد در آن قال·تخلف دیده‌ای در روی او مال
  14. 14 تو را عمری کشید این غول در تیه·بکن با غول خود بحثی به توجیه
  15. 15 چرا الزام اویی چیست سکته·جوابش گو که مقلوب است نکته

ganjoor: sh1917 · public domain