シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1937› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۳۷
- این خوشی چیزی است بیچون کآید اندر نقشها گردد از حقه به حقه در میان آب و طین
G1937:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین·کو به نقشی دیگر آید سوی تو، میدان یقین
- 2 نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بود·چون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین
- 3 این خوشی چیزی است بیچون کآید اندر نقشها·گردد از حقه به حقه در میان آب و طین
- 4 لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهان·باز در گلشن درآید سر برآرد از زمین
- 5 گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشت·گه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین
- 6 از پس این پردهها ناگاه روزی سر کند·جمله بتها بشکند آنک نه آن است و نه این
- 7 جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید·تن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مبین
- 8 گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش را·روی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین
- 9 آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشت·ان فی هذا و ذاک عبرة للعالمین
- 10 ترسم از فتنه وگر نی گفتنیها گفتمی·حق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین
- 11 فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات·نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین
- 12 آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگر·تا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین
ganjoor: sh1937 · public domain