シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1939› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۳۹
- ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
G1939:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان·سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان
- 2 ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا·تا روان دیدی روان گشته روان عاشقان
- 3 اشتران سربریده پای بالا می نهند·اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
- 4 آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتش·بی نشان رو بینشان رو بینشان عاشقان
- 5 چون به گورستان درآید استخوان عاشقی·صد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان
- 6 ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس او·گر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان
- 7 چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمین·صد دریچه برگشاید آسمان عاشقان
- 8 در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قاف·چشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان
- 9 خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفران·صد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان
- 10 ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیر·تا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان
ganjoor: sh1939 · public domain