シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1949 対句 17 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۴۹

  1. جامهٔ شعر است شعر و تا درون شعر کیست یا که حوری جامه‌زیب و یا که دیوی جامه‌کن

G1949:17

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 آنچ می آید ز وصفت این زمانم در دهن·بر مرید مرده خوانم اندراندازد کفن
  2. 2 خود مرید من نمیرد کآب حیوان خورده است·وانگهان از دست کی از ساقیان ذوالمنن
  3. 3 ای نجات زندگان و ای حیات مردگان·از درونم بت تراشی وز برونم بت شکن
  4. 4 ور براندازد ز رویت باد دولت پرده‌ای·از حیا گل آب گردد نی چمن ماند نه من
  5. 5 ور می لب بازگیری از گلستان ساعتی·از خمار و سرگرانی هر سمن گردد سه من
  6. 6 ور زمانی بی‌دلان را دم دهی و دل دهی·جان رهد از ننگ ما و ما رهیم از خویشتن
  7. 7 گر ندزدید از تو چیزی دل چرا آویخته‌ست·چاره نبود دزد را در عاقبت ز آویختن
  8. 8 گر چنین آویختن حاصل شدی هر دزد را·از حریصی دزد گشتی جمله عالم مرد و زن
  9. 9 اندر این آویختن کمتر کراماتی که هست·آب حیوان خوردن است و تا ابد باقی شدن
  10. 10 چاشنی سوز شمعت گر به عنقا برزدی·پر چو پروانه بدادی سر نهادی در لگن
  11. 11 صورت صنع تو آمد ساعتی در بتکده·گه شمن بت می شد آن دم گاه بت می شد شمن
  12. 12 هر زمانی نقش می شد نعت احمد بر صلیب·سر وحدت می شنیدند آشکارا از وثن
  13. 13 عشقت ای خوب ختن بر دل سواره گشت گفت·این چنین مرکب بباید تاختن را تا ختن
  14. 14 شور تو عقلم ستد با فتنه‌ها دربافتم·شور و بی‌عقلی بباید بافتن را با فتن
  15. 15 من کجا شعر از کجا لیکن به من در می‌دمد·آن یکی ترکی که آید گویدم هی کیمسن
  16. 16 ترک کی تاجیک کی زنگی کی رومی کی·مالک الملکی که داند مو به مو سرّ و علن
  17. 17 جامهٔ شعر است شعر و تا درون شعر کیست·یا که حوری جامه‌زیب و یا که دیوی جامه‌کن
  18. 18 شعرش از سر برکشیم و حور را در بر کشیم·فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

ganjoor: sh1949 · public domain