シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1979 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۷۹

  1. فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از این پیش شمس الدین درآید گشت باز راستین

G1979:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 عاشقان را مژده‌ای از سرفراز راستین·مژده مر دل را هزار از دلنواز راستین
  2. 2 مژده مر کان‌های زر را از برای خالصیش·هست نقاد بصیر و هست گاز راستین
  3. 3 مژده مر کسوه بقا را کز پی عمر ابد·هستش از اقبال و دولت‌ها طراز راستین
  4. 4 فرخا زاغی که در زاغی نماند بعد از این·پیش شمس الدین درآید گشت باز راستین
  5. 5 حبذا دستی که او بستم درازی کم کند·دست در فتراک او زد شد دراز راستین
  6. 6 شد دراز آن دست او تا بگذرید او را ختن·تا گرفت از جیب معشوقی طراز راستین
  7. 7 بعد از آن خوب طرازی چون شود همدست او·دو به دو چون مست گشته گفته راز راستین
  8. 8 چشم بگشاید ببیند از ورای وهم و روح·آنک بر ترک طرازی کرد ناز راستین
  9. 9 شاه تبریزی کریمی روح بخشی کاملی·در فرازی در وصال و ملک باز راستین
  10. 10 ملک جانی‌ها نه ملک فانیی جسمانیی·تا شود جان‌ها ز ملکش چشم باز راستین
  11. 11 مرحبا ای شاه جان‌ها مرحبا ای فر و حسن·ملک بخش بندگان و کارساز راستین

ganjoor: sh1979 · public domain