シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1984 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۸۴

  1. صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین

G1984:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بده آن مرد ترش را قدحی ای شه شیرین·صدقات تو روان است به هر بیوه و مسکین
  2. 2 صدقات تو لطیف است توان خورد دو صد من·که نداند لب بالا و نجنبد لب زیرین
  3. 3 هله ای باغ نگویی به چه لب باده کشیدی·مگر اشکوفه بگوید پنهان با گل و نسرین
  4. 4 چه شراب است کز آن بو گل‌تر آهوی ناف است·به زمستان نه که دیدی همه را چون سگ گرگین
  5. 5 هله تا جمع رسیدن بده آن می به کف من·پس من زهره بنوشد قدح از ساعد پروین
  6. 6 وگر آن مست نهد سر که رباید ز تو ساغر·مده او را تو مرا ده که منم بر در تحسین
  7. 7 چه کند باده حق را جگر باطل فانی·چه شناسد مه جان را نظر و غمزه عنین
  8. 8 هنر و زر چو فزون شد خطر و خوف کنون شد·ملکان را تب لرز است و حریر است نهالین
  9. 9 چو مه توبه درآمد مه توبه شکن آمد·شکنش باد همیشه تو بگو نیز که آمین

ganjoor: sh1984 · public domain