シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1985› 対句 7 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۸۵
- چو جناح و قلب مجلس ز شراب یافت مونس ببرد گلوی غم را سر ذوالفقار مستان
G1985:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 صنما بیار باده بنشان خمار مستان·که ببرد عشق رویت همگی قرار مستان
- 2 می کهنه را کشان کن به صبوح گلستان کن·که به جوش اندرآمد فلک از عقار مستان
- 3 بده آن قرار جان را گل و لاله زار جان را·ز نبات و قند پر کن دهن و کنار مستان
- 4 قدحی به دست برنه به کف شکرلبان ده·بنشان به آب رحمت به کرم غبار مستان
- 5 صنما به چشم مستت دل و جان غلام دستت·به می خوشی که هستت ببر اختیار مستان
- 6 چو شراب لاله رنگت به دماغها برآید·گل سرخ شرم دارد ز رخ و عذار مستان
- 7 چو جناح و قلب مجلس ز شراب یافت مونس·ببرد گلوی غم را سر ذوالفقار مستان
- 8 صنما تو روز مایی غم و غصه سوز مایی·ز تو است ای معلا همه کار و بار مستان
- 9 بکشان تو گوش شیران چو شتر قطارشان کن·که تو شیرگیر حقی به کفت مهار مستان
- 10 ز عقیق جام داری نمکی تمام داری·چه غریب دام داری جهت شکار مستان
- 11 سخنی بماند جانی که تو بیبیان بدانی·که تو رشک ساقیانی سر و افتخار مستان
ganjoor: sh1985 · public domain