シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1999 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۹

  1. ز دغل عالم غدار دو صد سر دارد سر من در سر این عالم غداره مکن

G1999:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن·جان پی پاره بگیر و جگرم پاره مکن
  2. 2 مر تو را عاشق دل داده و غمخوار بسی است·جان و سر قصد سر این دل غمخواره مکن
  3. 3 نظر رحم بکن بر من و بیچارگیم·جز تو ار چاره گری هست مرا چاره مکن
  4. 4 پیش آتشکده عشق تو دل شیشه گر است·دل خود بر دل چون شیشه من خاره مکن
  5. 5 هر دمی هجر ستمکار تو دم می دهدم·هر دمم دم ده بی‌باک ستمکاره مکن
  6. 6 تن پربند چو گهواره و دل چون طفل است·در کنارش کش و وابسته گهواره مکن
  7. 7 پیش خورشید رخت جان مرا رقصان دار·همچو شب جان مرا بند هر استاره مکن
  8. 8 ز دغل عالم غدار دو صد سر دارد·سر من در سر این عالم غداره مکن
  9. 9 صد چو هاروت و چو ماروت ز سحرش بسته‌ست·مر مرا بسته این جادوی سحاره مکن
  10. 10 خمر یک روزه این نفس خمار ابد است·هین مرا تشنه این خاین خماره مکن
  11. 11 لعب اول چو مرا بست میفزا بازی·ز آنچ یک باره شدم مات تو ده باره مکن
  12. 12 جمله عیاری ناسوت ز لاهوت تو است·تو دگر یاری این کافر عیاره مکن

ganjoor: sh1999 · public domain