シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2› 対句 13 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲
- عِشق اَمرِ کُل، ما رُقعِهای، او قُلْزُم و ما جُرعِهای او صَد دَلیل آورده و ما کرده اِستدلالها
G2:13
あなたの言語
愛は全体なる命令、我らは一片の書状。彼は大洋、我らは一滴。彼は百の証拠を示し、我らは(それで)推論を立ててきた。
愛は全てを包括する絶対的な原理であり、私たちはその断片的な表現にすぎません。愛が大洋ならば、私たちはほんの一滴です。愛という存在は自明の証拠を無数に示しているのに、私たちはそれを基に不完全な論理を組み立てているだけなのです。
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
اَمرِ کُل「全体なる命令、普遍的原理」。رُقعِه「小さな紙片、メモ、書状」。قُلْزُم「海、大洋」。特に紅海を指すこともある。جُرعِه「一口、一滴」。اِستدلالها「推論、論証(の数々)」。
抒情詩全体 ↗
- 1 ای طایِرانِ قُدْسْ را عشقَت فُزوده بالها·در حلقهٔ سودایِ تو روحانیانْ را حالها
- 2 در «لا اُحِبُّ الْآفِلین»، پاکی ز صورتها یَقین·در دیدههای غیببین، هر دَم زِ تو تِمثالها
- 3 افلاکْ از تو سرنگون، خاک از تو چونْ دریایِ خون·ماهَت نخوانم، ای فُزون از ماهها و سالها
- 4 کوه از غَمت بِشکافته، وان غَم به دل دَرتافته·یک قَطره خونی یافته از فَضلَت این اَفضالها
- 5 اِی سَروَرانْ را تو سَّنَد، بِشْمار ما را زان عدد·دانی سَران را هم بُوَد اَندر تَبَعْ دُنبالها
- 6 سازی زِ خاکی سیّدی، بر وِی فرشته حاسِدی·با نقدِ تو جانْ کاسِدی، پامال گَشته مالها
- 7 آن کاو تو باشی بالِ او، ای رفعت و اِجلالِ او·آن کاو چُنین شُد حالِ او، بر روی دارد خالها
- 8 گیرم که خارَمْ خارِ بَد، خار از پیِ گُل میزَهَد·صَرّافِ زَر هم مینَهَد، جُو بر سَرِ مِثقالها
- 9 فِکری بُدَهست اَفعالها، خاکی بُدَهست این مالها·قالی بُدَهست این حالها، حالی بُدَهست این قالها
- 10 آغازِ عالَمْ غُلْغُلِه، پایانِ عالَمْ زِلْزِلِه·عشقی و شُکْری با گِله، آرام با زِلْزالها
- 11 توقیعِ شَمْس آمَد شَفَق، طُغرایِ دولت، عشقِ حَق·فالِ وِصال آرَد سَبَق، کان عشق زَد این فالها
- 12 از «رَحمَةٌ لِلْعالَمین» ِاقبالِ دَرویشانْ بِبین·چون مَهْ مُنَوَّر، خِرقهها، چون گُلْ مُعَطّر، شالها
- 13 عِشق اَمرِ کُل، ما رُقعِهای، او قُلْزُم و ما جُرعِهای·او صَد دَلیل آورده و ما کرده اِستدلالها
- 14 از عشق، گَردون مُؤتَلِف، بیعشق، اَختَر مُنْخَسِف·از عشقْ گَشتِه دالَ الِف، بیعشقَ الِف چون دالها
- 15 آبِ حَیات آمد سُخُن، کایَد زِ عِلْمِ من لَدُن·جانْ را از او خالی مَکُن، تا بَر دَهَد اَعمالها
- 16 بر اَهلِ مَعنی شد سُخن، اِجمالها تَفصیلها·بر اهلِ صورت شد سُخن، تَفصیلها اِجمالها
- 17 گر شعرها گفتند پُر، پُر بِهْ بُوَد دریا زِ دُر·کز ذوقِ شعر آخر شُتُر خوش میکِشَد تَرحالها
ganjoor: sh2 · public domain