シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2084 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۰۸۴

  1. بیا بیا و خلاصم ده از بیا و برو بیا چنانک رهد جانم از چنان و چنین

G2084:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین·قرار و صبر برفته‌ست زین دل مسکین
  2. 2 ز روی زرد و دلِ درد و سوز سینه مپرس·که آن به شرح نگنجد بیا، به چشم ببین
  3. 3 چو نان پخته ز تاب تو سرخ رو بودم·چو نانِ ریزه کنونم ز خاک ره برچین
  4. 4 چو آینه، ز جمالت خیال‌چین بودم·کنون تو چهرهٔ من زرد بین و چینْ بَرچین
  5. 5 مثال آبم در جوی کژ روان چپ و راست·فراق از چپ و از راستم گشاده کمین
  6. 6 به روز و شب چو زمین رو بر آسمان دارم·ز روی تو که نگنجد در آسمان و زمین
  7. 7 سحر ز درد نوشتیم نامه پیش صبا·که از برای خدا ره سوی سفر بگزین
  8. 8 اگر سر تو به گل در بود مشوی بیا·وگر به خار رسد پا به کندنش منشین
  9. 9 بیا بیا و خلاصم ده از بیا و برو·بیا چنانک رهد جانم از چنان و چنین
  10. 10 پیام کردم کای تو پیمبر عشّاق·بگو برای خدا زود ای رسول امین
  11. 11 که غرق آبم و آتش ز موج دیده و دل·مرا چه چاره؟ نوشت او که چارهٔ تو همین
  12. 12 نشست نقش دعایم به عالم گردون·کجاست گوش نمازی که بشنود آمین
  13. 13 هزار آینه و صد هزار صورت را·دهم به عشق صلاح جهان صلاح الدین

ganjoor: sh2084 · public domain