シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 211› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۱
- سروِ علمدار رفت سوخت خزان را به تفت وز سر کُه رخ نمود لاله شیرینلقا
G211:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا·باز گلِ لعلپوش میبدراند قبا
- 2 بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد·مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما
- 3 سروِ علمدار رفت سوخت خزان را به تفت·وز سر کُه رخ نمود لاله شیرینلقا
- 4 سنبله با یاسمین گفت سلامٌ علیک·گفت علیک السلام در چمن آ ای فتا
- 5 یافته معروفیی هر طرفی صوفیی·دستزنان چون چنار رقصکنان چون صبا
- 6 غنچه چو مستوریان کرده رخ ِخود نهان·باد کشد چادرش کای سره رو برگشا
- 7 یار در این کوی ما آب در این جوی ما·زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا ؟
- 8 رفت دیِ روتُرُش کشته شد آن عیشکُش·عمر تو بادا دراز ای سمنِ تیزپا
- 9 نرگس در ماجرا چشمک زد سبزه را·سبزه سخن فهم کرد گفت که فرمان تو را
- 10 گفت قَرَنفُل به بید من ز تو دارم امید·گفت عزبخانهام خلوتِ توست الصلا
- 11 سیب بگفت ای ترنج از چه تو رنجیدهای ؟·گفت من از چشم بد مینشوم خودنما
- 12 فاخته با کو و کو آمد کان یار کو·کردش اشارت به گل بلبلِ شیریننوا
- 13 غیر بهار ِجهان هست بهاری نهان·ماهرخ و خوشدهان باده بده ساقیا
- 14 یا قمرا طالعا فی الظلمات الدجی·نور مصابیحه یغلب شمس الضحی
- 15 چند سخن ماند لیک بیگه و دیرست نیک·هر چه به شب فوت شد آرم فردا قضا
ganjoor: sh211 · public domain