シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 212 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · G212 · 23 対句
غزل شمارهٔ ۲۱۲
各対句のページで、その翻訳、解説、難解語を読めます。
- G212:1 اسیر شیشه کن آن جنیان دانا رابریز خون دل آن خونیان صهبا را
- G212:2 ربودهاند کلاه هزار خسرو راقبای لعل ببخشیده چهره ما را
- G212:3 به گاه جلوه چو طاووس عقلها بردهگشاده چون دل عشاق پر رعنا را
- G212:4 ز عکسشان فلک سبز رنگ لعل شودقیاس کن که چگونه کنند دلها را
- G212:5 درآورند به رقص و طرب به یک جرعههزار پیر ضعیف بمانده برجا را
- G212:6 چه جای پیر که آب حیات خلاقندکه جان دهند به یک غمزه جمله اشیاء را
- G212:7 شکرفروش چنین چست هیچ کس دیدهستسخن شناس کند طوطی شکرخا را
- G212:8 زهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریفچنین رفیق بباید طریق بالا را
- G212:9 صلا زدند همه عاشقان طالب راروان شوید به میدان پی تماشا را
- G212:10 اگر خزینه قارون به ما فروریزندز مغز ما نتوانند برد سودا را
- G212:11 بیار ساقی باقی که جان جانهاییبریز بر سر سودا شراب حمرا را
- G212:12 دلی که پند نگیرد ز هیچ دلداریبر او گمار دمی آن شراب گیرا را
- G212:13 زهی شراب که عشقش به دست خود پختهستزهی گهر که نبودهست هیچ دریا را
- G212:14 ز دست زهره به مریخ اگر رسد جامشرها کند به یکی جرعه خشم و صفرا را
- G212:15 تو ماندهای و شراب و همه فنا گشتیمز خویشتن چه نهان میکنی تو سیما را
- G212:16 ولیک غیرت لالاست حاضر و ناظرهزار عاشق کشتی برای لالا را
- G212:17 به نفی لا لا گوید به هر دمی لالابزن تو گردن لا را بیار الا را
- G212:18 بده به لالا جامی از آنک میدانیکه علم و عقل رباید هزار دانا را
- G212:19 و یا به غمزه شوخت به سوی او بنگرکه غمزه تو حیاتیست ثانی احیا را
- G212:20 به آب ده تو غبار غم و کدورت رابه خواب درکن آن جنگ را و غوغا را
- G212:21 خدای، عشق فرستاد تا در او پیچیمکه نیست لایق پیچش ملک تعالی را
- G212:22 بماند نیم غزل در دهان و ناگفتهولی دریغ که گم کردهام سر و پا را
- G212:23 برآ بتاب بر افلاک شمس تبریزیبه مغز نغز بیارای برج جوزا را
ganjoor: sh212 · public domain