シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2130 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۳۰

  1. شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

G2130:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او·شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
  2. 2 معشوق را جویان شود دکّان او ویران شود·بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
  3. 3 در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود·آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او
  4. 4 جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد·ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او
  5. 5 عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند·چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او
  6. 6 بس سینه‌ها را خست او بس خواب‌ها را بست او·بسته‌ست دست جادوان آن غمزه جادوی او
  7. 7 شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او·شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
  8. 8 بنگر یکی بر آسمان بر قلعهٔ روحانیان·چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
  9. 9 شد قلعه‌دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهل·بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او
  10. 10 ای ماه رویش دیده‌ای خوبی از او دزدیده‌ای·ای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او
  11. 11 این شب سیه‌پوش است از آن کز تعزیه دارد نشان·چون بیوه‌ای جامه‌سیه در خاک رفته شوی او
  12. 12 شب فعل و دستان می‌کند او عیش پنهان می‌کند·نی چشم بندد چشم او کژ می‌نهد ابروی او
  13. 13 ای شب من این نوحه‌گری از تو ندارم باوری·چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او
  14. 14 آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد·بی‌پا و بی‌سر می‌دود چون دل به گرد کوی او
  15. 15 ای روی ما چون زعفران از عشق لاله‌ستان او·ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او
  16. 16 مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او·این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او
  17. 17 او هست از صورت بری کارش همه صورتگری·ای دل ز صورت نگذری زیرا نه‌ای یک توی او
  18. 18 داند دل هر پاک‌دل آواز دل ز آواز گل·غرّیدن شیر است این در صورت آهوی او
  19. 19 بافیدهٔ دست احد پیدا بود پیدا بود·از صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او
  20. 20 ای جان ما ماکوی او وی قبلهٔ ما کوی او·فرّاش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او
  21. 21 سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او·کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او
  22. 22 این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من·صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
  23. 23 من دست و پا انداختم وز جست‌و‌جو پرداختم·ای مرده جست‌و‌جوی من در پیش جست‌و‌جوی او
  24. 24 من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل·سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او

ganjoor: sh2130 · public domain