シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2133 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۳۳

  1. تو مرد نیک ساده‌ای زر را به دزدان داده‌ای خواهی بدانی دزد را طرار شو طرار شو

G2133:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو·بیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شو
  2. 2 در مصر ما یک احمقی نک می‌فروشد یوسفی·باور نمی‌داری مرا اینک سوی بازار شو
  3. 3 بی‌چون تو را بی‌چون کند روی تو را گلگون کند·خار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شو
  4. 4 مشنو تو هر مکر و فسون خون را چرا شویی به خون·همچون قدح شو سرنگون و آن گاه دردی خوار شو
  5. 5 در گردش چوگان او چون گوی شو چون گوی شو·وز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شو
  6. 6 آمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقان·خواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شو
  7. 7 این سینه را چون غار دان خلوتگه آن یار دان·گر یار غاری هین بیا در غار شو در غار شو
  8. 8 تو مرد نیک ساده‌ای زر را به دزدان داده‌ای·خواهی بدانی دزد را طرار شو طرار شو
  9. 9 خاموش وصف بحر و دُرّ، کم گوی در دریای او·خواهی که غواصی کنی دم دار شو دم دار شو

ganjoor: sh2133 · public domain