シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2144 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۴۴

  1. گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه را ای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو

G2144:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو·گر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کو
  2. 2 گیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نان·ای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کو
  3. 3 گیر که خار است جهان گزدم و مار است جهان·ای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کو
  4. 4 گیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه را·ای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کو
  5. 5 گیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقر·ای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کو
  6. 6 گیر که خود جوهریی نیست پی مشتریی·چون نکنی سروریی ابر گهربار تو کو
  7. 7 گیر دهانی نبود گفت زبانی نبود·تا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کو
  8. 8 هین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقا·بی‌گه شد زود بیا خانه خمار تو کو
  9. 9 تیز نگر مست مرا همدل و هم دست مرا·گر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کو
  10. 10 برد کلاه تو غری برد قبایت دگری·روی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کو
  11. 11 بر سر مستان ابد خارجیی راه زند·شحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کو
  12. 12 خامش ای حرف فشان درخور گوش خمشان·ترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کو

ganjoor: sh2144 · public domain