シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2163› 対句 5 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۱۶۳
- گرفتم عشق را در بر کله بنهادهام از سر منم محتاج و میگویم ز بیخویشی دعای تو
G2163:5
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو·بهشتم جان شیرین را که میسوزد برای تو
- 2 روان از تو خجل باشد دلم را پا به گل باشد·مرا چه جای دل باشد چو دل گشتهست جای تو
- 3 تو خورشیدی و دل در چه بتاب از چه به دل گه گه·که میکاهد چو ماه ای مه به عشق جان فزای تو
- 4 ز خود مسم به تو زرم به خود سنگم به تو درم·کمر بستم به عشق اندر به اومید قبای تو
- 5 گرفتم عشق را در بر کله بنهادهام از سر·منم محتاج و میگویم ز بیخویشی دعای تو
- 6 دلا از حد خود مگذر برون کن باد را از سر·به خاک کوی او بنگر ببین صد خونبهای تو
- 7 اگر ریزم وگر رویم چه محتاج تو مه رویم·چو برگ کاه میپرم به عشق کهربای تو
- 8 ایا تبریز خوش جایم ز شمس الدین به هیهایم·زنم لبیک و میآیم بدان کعبه لقای تو
ganjoor: sh2163 · public domain