シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2213 対句 11 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۱۳

  1. نه به ظاهر تن ما معدن خون و خلط است هیچ جان را سقمی هست از این مقذر او

G2213:11

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او·برهد از خر تن در سفر مصدر او
  2. 2 خلع نعلین کند وز خود و دنیا بجهد·همچو موسی قدم صدق زند بر در او
  3. 3 همچو جرجیس شود کشته عشقش صد بار·یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او
  4. 4 سر دیگر رسدش جز سر پردرد و صداع·مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او
  5. 5 کیله رزقش اگر درشکند میکائیل·عوضش گاه بود خلد و گهی کوثر او
  6. 6 پدر و مادر و خویشان چو به خاکش بنهند·شود او ماهی و دریا پدر و مادر او
  7. 7 عشق دریای حیات است که او را تک نیست·عمر جاوید بود موهبت کمتر او
  8. 8 می‌رود شمس و قمر هر شب در گور غروب·می‌دهدشان فر نو شعشعه گوهر او
  9. 9 ملک الموت به صد ناز ستاند جانی·که بود باخبر و دیده ور از محشر او
  10. 10 تن ما خفته در آن خاک به چشم عامه·روح چون سرو روان در چمن اخضر او
  11. 11 نه به ظاهر تن ما معدن خون و خلط است·هیچ جان را سقمی هست از این مقذر او
  12. 12 در چنین مزبله جان را دو هزاران باغ است·پس چرا ترسد جان از لحد و مقبر او
  13. 13 آنک خون را چو می ناب غذای جان کرد·بنگر در تن پرنور و رخ احمر او
  14. 14 هله دلدار بخوان باقی این بر منکر·تا دو صد چشمه روان گردد از مرمر او

ganjoor: sh2213 · public domain