シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2234 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳۴

  1. آبستن است نه مهه کی باشدش قرار او را خبر کجاست ز رنج و ملال تو

G2234:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ای دیده من جمال خود اندر جمال تو·آیینه گشته‌ام همه بهر خیال تو
  2. 2 و این طرفه‌تر که چشم نخسپد ز شوق تو·گرمابه رفته هر سحری از وصال تو
  3. 3 خاتون خاطرم که بزاید به هر دمی·آبستن است لیک ز نور جلال تو
  4. 4 آبستن است نه مهه کی باشدش قرار·او را خبر کجاست ز رنج و ملال تو
  5. 5 ای عشق اگر بجوشد خونم به غیر تو·بادا به بی‌مرادی خونم حلال تو
  6. 6 سر تا قدم ز عشق مرا شد زبان حال·افغان به عرش برده و پرسان ز حال تو
  7. 7 گر از عدم هزار جهان نو شود دگر·بر صفحه جمال تو باشد چو خال تو
  8. 8 از بس که غرقه‌ام چو مگس در حلاوتت·پروا نباشدم به نظر در خصال تو
  9. 9 در پیش شمس خسرو تبریز ای فلک·می‌باش در سجود که این شد کمال تو

ganjoor: sh2234 · public domain