シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2236 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳۶

  1. ای باقی و بقای تو بی‌روز و روزگار شد روز و روزگار من اندر وفای تو

G2236:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 جانا توی کلیم و منم چون عصای تو·گه تکیه گاه خلقم و گه اژدهای تو
  2. 2 در دست فضل و رحمت تو یارم و عصا·ماری شوم چو افکندم اصطفای تو
  3. 3 ای باقی و بقای تو بی‌روز و روزگار·شد روز و روزگار من اندر وفای تو
  4. 4 صد روز و روزگار دگر گر دهی مرا·بادا فدای عشق و فریب و ولای تو
  5. 5 دل چشم گشت جمله چو چشمم به دل بگفت·بی‌کام و بی‌زبان عجب وصف‌های تو
  6. 6 زان دم که از تو چشم خبر برد سوی دل·دل می‌کند دعای دو چشم و دعای تو
  7. 7 می‌گردد آسمان همه شب با دو صد چراغ·در جست و جوی چشم خوش دلربای تو
  8. 8 گر کاسه بی‌نوا شد ور کیسه لاغری·صد جان و دل فزود رخ جان فزای تو
  9. 9 گر خانه و دکان ز هوای تو شد خراب·درتافت لاجرم به خرابم ضیای تو
  10. 10 ای جان اگر رضای تو غم خوردن دل است·صد دل به غم سپارم بهر رضای تو
  11. 11 از زخم هاون غم خود خوش مرا بکوب·زین کوفتن رسد به نظر توتیای تو
  12. 12 جان چیست نیم برگ ز گلزار حسن تو·دل چیست یک شکوفه ز برگ و نوای تو
  13. 13 خامش کنم اگر چه که گوینده من نیم·گفت آن توست و گفتن خلقان صدای تو

ganjoor: sh2236 · public domain