シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2239 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۳۹

  1. آن کیمیای بی‌حد و بی‌عد و بی‌قیاس بر هر مسی که برزد زر شد به ارجعوا

G2239:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو·گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
  2. 2 گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید·من دوستدار خواجه‌ام آخر نیم عدو
  3. 3 گفتند خواجه عاشق آن باغبان شده‌ست·او را به باغ‌ها جو یا بر کنار جو
  4. 4 مستان و عاشقان بر دلدار خود روند·هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو
  5. 5 ماهی که آب دید نپاید به خاکدان·عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو
  6. 6 برف فسرده کو رخ آن آفتاب دید·خورشید پاک خوردش اگر هست تو به تو
  7. 7 خاصه کسی که عاشق سلطان ما بود·سلطان بی‌نظیر وفادار قندخو
  8. 8 آن کیمیای بی‌حد و بی‌عد و بی‌قیاس·بر هر مسی که برزد زر شد به ارجعوا
  9. 9 در خواب شو ز عالم وز شش جهت گریز·تا چند گول گردی و آواره سو به سو
  10. 10 ناچار می برندت باری به اختیار·تا پیش شاه باشدت اعزاز و آبرو
  11. 11 گر ز آنک در میانه نبودی سرخری·اسرار کشف کردی عیسیت مو به مو
  12. 12 بستم ره دهان و گشادم ره نهان·رستم به یک قنینه ز سودای گفت و گو

ganjoor: sh2239 · public domain