シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2293 対句 5 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۹۳

  1. یکی ابری ورای حس که بارانش همه جان است نثار خاک جسم او چه باران‌ها بباریده

G2293:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 یکی ماهی همی‌بینم برون از دیده در دیده·نه او را دیده‌ای دیده نه او را گوش بشنیده
  2. 2 زبان و جان و دل را من نمی‌بینم مگر بیخود·از آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده
  3. 3 گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را·ز من دیوانه‌تر گشتی ز من بتر بشوریده
  4. 4 قدم آیینه حادث حدث آیینه قدمت·در آن آیینه این هر دو چو زلفینش بپیچیده
  5. 5 یکی ابری ورای حس که بارانش همه جان است·نثار خاک جسم او چه باران‌ها بباریده
  6. 6 قمررویان گردونی بدیده عکس رخسارش·خجل گشته از آن خوبی پس گردن بخاریده
  7. 7 ابد دست ازل بگرفت سوی قصر آن مه برد·بدیده هر دو را غیرت بدین هر دو بخندیده
  8. 8 که گرداگرد قصر او چه شیرانند کز غیرت·به قصد خون جانبازان و صدیقان بغریده
  9. 9 به ناگه جست از لفظم که آن شه کیست شمس الدین·شه تبریز و خون من در این گفتن بجوشیده

ganjoor: sh2293 · public domain