シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2294 対句 6 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۲۹۴

  1. چو هستی را همی‌روبی سر هر نفس می‌کوبی بدید آید یکی خوبی نه رو باشد نه رخساره

G2294:6

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ز بردابرد عشق او چو بشنید این دل پاره·برآمد از وجود خویش و هر دو کون یک باره
  2. 2 به بحر نیستی درشد همه هستی محقر شد·به ناگه شعله‌ای برشد شگرف از جان خون خواره
  3. 3 کجا اسراربین آمد دمی کز کبر و کین آمد·حیاتی کز زمین آمد بود در بحر بیچاره
  4. 4 الا ای جان انسانی چو از اقلیم نقصانی·به شب هنگام ظلمانی چو اختر باش سیاره
  5. 5 چو از مردان مدد یابی یکی عیش ابد یابی·سپاه بی‌عدد یابی به قهر نفس اماره
  6. 6 چو هستی را همی‌روبی سر هر نفس می‌کوبی·بدید آید یکی خوبی نه رو باشد نه رخساره
  7. 7 چه باشد صد قمر آن جا شود هر خاک زر آن جا·به غیر دل مبر آن جا که آن جا هست دل پاره
  8. 8 زهی دربخش دریایی برای جان بینایی·شمار ریگ هر جایی ز عشقش هست آواره
  9. 9 خوشا مشکا که می‌بیزی به راه شمس تبریزی·زهی باده که می‌ریزی برای جان میخواره

ganjoor: sh2294 · public domain