シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2309 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

  1. از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه

G2309:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟·من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟
  2. 2 در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم·هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه
  3. 3 جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی·جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟
  4. 4 هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی·وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه
  5. 5 تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی·زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه
  6. 6 ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟·ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه
  7. 7 از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد·در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه
  8. 8 چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد·وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه
  9. 9 گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان!·نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه
  10. 10 نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل·نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه»
  11. 11 گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَت خویشم»·گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه»
  12. 12 من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم·یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟
  13. 13 در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن·این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟
  14. 14 سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟·برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه
  15. 15 شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟·اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه

ganjoor: sh2309 · public domain