シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2315 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۱۵

  1. از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدی لشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده

G2315:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده·انگشت برآورده اندر دهنم کرده
  2. 2 دل از سر غمازی یک وعده از او گفته·درخواسته من از وی او نیز کرم کرده
  3. 3 عشقش ز پی غیرت گفتا که عوض جان ده·این گفت به جان رفته جان نیز نعم کرده
  4. 4 از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدی·لشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده
  5. 5 از هجر عجب نبود این ظلم و ستم کردن·کو پرچم عشاقان صد گونه علم کرده
  6. 6 ای آنک ز یک برقی از حسن جمال خود·این جمله هستی را در حال عدم کرده
  7. 7 وآنگه ز وجود تو برساخته هستی را·تا جمله حوادث را انوار قدم کرده
  8. 8 ده چشم شده جان‌ها چون نای بنالیده·چون چنگ شده تن‌ها هم پشت به خم کرده
  9. 9 بس شادی در شادی کان را تو به جان دادی·وز بهر حسودان را در صورت غم کرده
  10. 10 اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزی·کی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده

ganjoor: sh2315 · public domain