シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 235› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۵
- چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود دمید از دل مسکین هزار خار چرا
G235:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا·ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا
- 2 سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من·که خاطرش بگرفتست این غبار چرا
- 3 ز بامداد چرا قصد خون عاشق کرد·چرا کشید چنین تیغ ذوالفقار چرا
- 4 چو دیدم آن گل او را که رنگ ریخته بود·دمید از دل مسکین هزار خار چرا
- 5 چو لب به خنده گشاید گشاده گردد دل·در آن لبست همیشه گشاد کار چرا
- 6 میان ابروی خود چون گره زند از خشم·گره گره شود از غم دل فگار چرا
- 7 زهی تعلق جان با گشاد و خنده او·یکی دمش که نبینم شوم نزار چرا
- 8 جهان سیه شود آن دم که رو بگرداند·نه روز ماند و نی عقل برقرار چرا
- 9 یکی نفس که دل یار ما ز ما برمید·چرا رمید ز ما لطف کردگار چرا
- 10 مگر که لطف خدا اوست ما غلط کردیم·وگر نه خوبی او گشت بیکنار چرا
- 11 برون صورت اگر لطف محض دادی روی·پیمبران ز چه گشتند پرده دار چرا
ganjoor: sh235 · public domain