シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2351› 対句 2 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۵۱
- ما را و تو را کجا فرستاد او ماند و دو سه پری خانه
G2351:2
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 دیدی که چه کرد آن یگانه·برساخت پریر یک بهانه
- 2 ما را و تو را کجا فرستاد·او ماند و دو سه پری خانه
- 3 ما را بفریفت ما چه باشیم·با آن حرکات ساحرانه
- 4 آن سلسله کو به دست دارد·بربندد گردن زمانه
- 5 از سنگ برون کشید مکری·شاباش زهی شکر فسانه
- 6 بست او گرهی میان ابرو·گم گشت خرد از این میانه
- 7 بر درگه او است دل چو مسمار·بردوخته خویش بر ستانه
- 8 بر مرکب مملکت سوار او است·در دست وی است تازیانه
- 9 گر او کمر کهی بگیرد·که را چو کهی کند کشانه
- 10 خود آن که قاف همچو سیمرغ·کردهست به کویش آشیانه
- 11 از شرم عقیق درفشانش·درها بگداخت دانه دانه
- 12 بادی که ز عشق او است در تن·ساکن نشود به رازیانه
- 13 عشاق مذکرند وین خلق·درماندهاند در مثانه
- 14 ساقی درده قدح که ماییم·مخمور ز باده شبانه
- 15 آبی برزن که آتش دل·بر چرخ همیزند زبانه
- 16 در دست همیشه مصحفم بود·وز عشق گرفتهام چغانه
- 17 اندر دهنی که بود تسبیح·شعر است و دوبیتی و ترانه
- 18 بس صومعهها که سیل بربود·چه سیل که بحر بیکرانه
- 19 هشیار ز من فسانه ناید·مانند رباب بیکمانه
- 20 مستم کن و برپران چو تیرم·بشنو قصص بنی کنانه
- 21 چون مست بود ز باده حق·شهباز شود کمین سمانه
- 22 بیخویش گذر کند ز دیوار·بر روی هوا شود روانه
- 23 باخویش ز حق شوند و بیخویش·میها بکشند عاشقانه
- 24 دیدم که لبش شراب نوشد·کی دید ز لب می مغانه
- 25 و آن گاه چه می،می خدایی·نه از خنب فلان و یا فلانه
- 26 ماهی ز کنار چرخ درتافت·گم گشت دلم از این میانه
- 27 این طرفه که شخص بیدل و جان·چون چنگ همیکند فغانه
- 28 مشنو غم عشق را ز هشیار·کو سردلب است و سردچانه
- 29 هرگز دیدی تو یا کسی دید·یخدان ز آتش دهد نشانه
- 30 دم درکش و فضل و فن رها کن·با باز چه فن زند سمانه
ganjoor: sh2351 · public domain