シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2374› 対句 8 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۷۴
- نگذارند غران را که درآیند به لشکر که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه
G2374:8
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه·که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
- 2 بجز از دست فلانی مستان باده که آن می·برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه
- 3 بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی·به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه
- 4 نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی·منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه
- 5 نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد·نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه
- 6 به دهان تو چنین تیغ نهادهست نهنده·مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه
- 7 که خیالات سفیهان همه دربان الهند·نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه
- 8 نگذارند غران را که درآیند به لشکر·که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه
- 9 چو ندیدهست نشانه نبود اسپر و تیرش·چو نخوردهست دوگانه نبود مرد یگانه
ganjoor: sh2374 · public domain