シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2379 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۷۹

  1. بده آن باده جانی، که چنانیم همه که می از جام و سر از پای ندانیم همه

G2379:1

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 بده آن باده جانی، که چنانیم همه·که می از جام و سر از پای ندانیم همه
  2. 2 همه سرسبزتر از سوسن و از شاخ گُلیم·روح مطلق شده و تابش جانیم همه
  3. 3 همه دربند هوایند و هوا بنده ماست·که برون رفته از این دور زمانیم همه
  4. 4 همچو سرنا بخروشیم به شکر لب یار·همه دکان بفروشیم که کانیم همه
  5. 5 تاب مشرق تن ما را مثل سایه بخورد·که به صورت مثل کون و مکانیم همه
  6. 6 زعفران رخ ما از حذر چشم بد است·ما حریف چمن و لاله ستانیم همه
  7. 7 مصحف آریم و به ساقی همه سوگند خوریم·که جز از دست و کفت ، می‌نستانیم همه
  8. 8 هر که جان دارد، از گلشن جان بوی برد·هر که آن دارد، دریافت که آنیم همه
  9. 9 دل ما چون دل مرغ است ، ز اندیشه برون·که سبک دل شده زان رطل گرانیم همه
  10. 10 ملکان تاج زر از عشق ره ما بدهند·که کمربخشتر از بخت جوانیم همه
  11. 11 جان ما را به صف اول پیکار طلب·ز آنک در پیش روی تیر و سنانیم همه
  12. 12 در پس پرده ظلمات بشر ننشینیم·ز آنک چون نور سحر پرده درانیم همه
  13. 13 شام بودیم ، ز خورشید جهان صبح شدیم·گرگ بودیم ، کنون شهره شبانیم همه
  14. 14 شمس تبریز چو بنمود رخ جان آرای·سوی او با دل و جان همچو روانیم همه

ganjoor: sh2379 · public domain