シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 239 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۹

  1. چگونه زنم دم که هر دم به دم پریشان‌ترست این پریشان ما

G239:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 کرانی ندارد بیابان ما·قراری ندارد دل و جان ما
  2. 2 جهان در جهان نقش و صورت گرفت·کدامست از این نقش‌ها آن ما
  3. 3 چو در ره ببینی بریده سری·که غلطان رود سوی میدان ما
  4. 4 از او پرس از او پرس اسرار ما·کز او بشنوی سر پنهان ما
  5. 5 چه بودی که یک گوش پیدا شدی·حریف زبان‌های مرغان ما
  6. 6 چه بودی که یک مرغ پران شدی·برو طوق سر سلیمان ما
  7. 7 چه گویم چه دانم که این داستان·فزونست از حد و امکان ما
  8. 8 چگونه زنم دم که هر دم به دم·پریشان‌ترست این پریشان ما
  9. 9 چه کبکان و بازان ستان می‌پرند·میان هوای کهستان ما
  10. 10 میان هوایی که هفتم هواست·که بر اوج آنست ایوان ما
  11. 11 از این داستان بگذر از من مپرس·که درهم شکسته‌ست دستان ما
  12. 12 صلاح الحق و دین نماید تو را·جمال شهنشاه و سلطان ما

ganjoor: sh239 · public domain