シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2398› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۳۹۸
- اندیشه کرد سیران در هجر و گشت سکران صافت چگونه باشد چون جان فزاست درده
G2398:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 آن دم که در رباید باد از رخ تو پرده·زنده شود بجنبد هر جا که هست مرده
- 2 از جنگ سوی ساز آ وز ناز و خشم بازآ·ای رختهای خود را از رخت ما نورده
- 3 ای بخت و بامرادی کاندر صبوح شادی·آن جام کیقبادی تو داده ما بخورده
- 4 اندیشه کرد سیران در هجر و گشت سکران·صافت چگونه باشد چون جان فزاست درده
- 5 تو آفتاب مایی از کوه اگر برآیی·چه جوشها برآرد این عالم فسرده
- 6 ای دوش لب گشاده داد نبات داده·خوش وعدهای نهاده ما روزها شمرده
- 7 بر باده و بر افیون عشق تو برفزوده·و از آفتاب و از مه رویت گرو ببرده
- 8 ای شیر هر شکاری آخر روا نداری·دل را به خرده گیری سوزیش همچو خرده
- 9 گرچه در این جهانم فتوی نداد جانم·گرد و دراز گشتن بر طمع نیم گرده
- 10 ای دوست چند گویی که از چه زرد رویی·صفراییم برآرم در شور خویش زرده
- 11 کی رغم چشم بد را آری تو جعد خود را·کاین را به تو سپردم ای دل به ما سپرده
- 12 نی با تو اتفاقم نی صبر در فراقم·ز آسیب این دو حالت جان میشود فشرده
- 13 هم تو بگو که گفتت کالنقش فی الحجر شد·گفتار ما ز دلها زو میشود سترده
ganjoor: sh2398 · public domain