シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 24 対句 1 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴

  1. چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌؟ خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را

G24:1

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را‌؟·خون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار را
  2. 2 خورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدم·دل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار را
  3. 3 ای عقل کلِ ذوفنون تعلیم فرما یک فسون·کز وی بخیزد در درون رحمی نگارین یار را
  4. 4 چون نور آن شمع چگل می‌درنیابد جان و دل·کی داند آخر آب و گل دلخواه آن عیار را
  5. 5 جبریل با لطف و رشد عجل سمین را چون چشد·این دام و دانه کی کشد عنقای خوش منقار را
  6. 6 عنقا که یابد دام کس‌‌؟ در پیش آن عنقا مگس·ای عنکبوت عقل بس، تا کی تنی این تار را‌‌؟
  7. 7 کو آن مسیح خوش دمی بی‌واسطه مریم یمی·کز وی دل ترسا همی پاره کند زنار را
  8. 8 دجال غم چون آتشی گسترد ز آتش مفرشی·کو عیسیِ خنجرکشی دجال بدکردار را
  9. 9 تن را سلامت‌ها ز تو جان را قیامت‌ها ز تو·عیسی علامت‌ها ز تو وصل قیامت‌وار را
  10. 10 ساغر ز غم در سر فتد چون سنگ در ساغر فتد·آتش به خار اندر فتد چون گل نباشد خار را
  11. 11 ماندم ز عذرا وامقی چون من نبودم لایقی·لیکن خمار عاشقی در سر دل خمار را
  12. 12 شطرنج دولت شاه را صد جان به خرجش راه را·صد که حمایل کاه را صد درد دردی خوار را
  13. 13 بینم به شه واصل شده می از خودی فاصل شده·وز شاه جان حاصل شده جان‌ها در و دیوار را
  14. 14 باشد که آن شاهِ حرون زان لطفِ از حدها برون·منسوخ گرداند کنون آن رسم استغفار را
  15. 15 جانی که رو این سو کند با بایزید او خو کند·یا در سنایی رو کند یا بو دهد عطار را
  16. 16 مخدوم جان کز جام او سرمست شد ایام او·گاهی که گویی نام او لازم شمر تکرار را
  17. 17 عالی خداوند شمس دین تبریز از او جان زمین·پرنور چون عرش مکین کاو رشک شد انوار را
  18. 18 ای صد هزاران آفرین بر ساعت فرخ‌ترین·کان ناطق روح الامین بگشاید آن اسرار را
  19. 19 در پاکی بی‌مهر و کین در بزم عشق او نشین·در پرده منکر ببین آن پرده صدمسمار را

ganjoor: sh24 · public domain