シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2400 対句 4 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۰۰

  1. منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست اندر طواف نقطه چو پرگار آمده

G2400:4

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده·دل ناز و باز کرده و دلدار آمده
  2. 2 مه را نگر برآمده مهمان شب شده·دامن کشان ز عالم انوار آمده
  3. 3 خورشید را نگر که شهنشاه اختر است·از بهر عذر گازر غمخوار آمده
  4. 4 منگر به نقطه خوار تو آن را نگر که دوست·اندر طواف نقطه چو پرگار آمده
  5. 5 آن دلبری که دل ز همه دلبران ربود·اندر وثاق این دل بیمار آمده
  6. 6 این عشق همچو روح در این خاکدان غریب·مانند مصطفاست به کفار آمده
  7. 7 همچون بهار سوی درختان خشک ما·آن نوبهار حسن به ایثار آمده
  8. 8 پنهان بود بهار ولی در اثر نگر·زو باغ زنده گشته و در کار آمده
  9. 9 جان را اگر نبینی در دلبران نگر·با قد سرو و روی چو گلنار آمده
  10. 10 گر عشق را نبینی در عاشقان نگر·منصوروار شاد سوی دار آمده
  11. 11 در عین مرگ چشمه آب حیات دید·آن چشمه ای که مایه دیدار آمده
  12. 12 آمد بهار عشق به بستان جان درآ·بنگر به شاخ و برگ به اقرار آمده
  13. 13 اقرار می‌کنند که حشر و قیامت است·آن مردگان باغ دگربار آمده
  14. 14 ای دل ز خود چو باخبری رو خموش کن·چون بی‌خبر مباش به اخبار آمده

ganjoor: sh2400 · public domain