シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2427› 対句 7 ← 前へ
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۲۷
- مهمان نو آمد ولی این لوت عالم را بس است دو کون اگر مهمان شدی این لوت افزون آمدی
G2427:7
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی·ور عقل از او آگه بدی از چشم جیحون آمدی
- 2 گر سر برون کردی مهش روزی ز قرص آفتاب·ذره به ذره در هوا لیلی و مجنون آمدی
- 3 ور گنجهای لعل او یک گوشه بر پستی زدی·هر گوشه ویرانهای صد گنج قارون آمدی
- 4 نقشی که بر دل میزند بر دیده گر پیدا شدی·هر دست و رو ناشستهای چون شیخ ذاالنون آمدی
- 5 ور سحر آن کس نیستی کو چشم بندی میکند·چون چشم و دل این جسم و تن بر سقف گردون آمدی
- 6 ای خواجه نظاره گر تا چند باشد این نظر·ارزان بدی گر زین نظر معشوق بیرون آمدی
- 7 مهمان نو آمد ولی این لوت عالم را بس است·دو کون اگر مهمان شدی این لوت افزون آمدی
ganjoor: sh2427 · public domain