シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2435 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۳۵

  1. از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانه‌ای از سیم و زر گوید کسی پیش چنان سیمین بری

G2435:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری·سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری
  2. 2 از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانه‌ای·از سیم و زر گوید کسی پیش چنان سیمین بری
  3. 3 لقمه شدی جمله جهان گر عشق را بودی دهان·دربان شدی جان شهان گر عشق را بودی دری
  4. 4 من می‌شنیدم نام دل ای جان و دل از تو خجل·ای مانده اندر آب و گل از عشق دلدل چون خری
  5. 5 ای جان بیا گوهر بچین ای دل بیا خوبی ببین·المستغاث ای مسلمین زین آفتی شور و شری
  6. 6 تن خود کی باشد تا بود فرش سواران غمش·سر کیست تا او سر نهد پیش چنان شه سروری
  7. 7 نک نوبهار آمد کز او سرسبز گردد عالمی·چون یار من شیرین دمی چون لعل او حلواگری
  8. 8 هر دم به من گوید رخش داری چو من زیبارخی·هر دم بدو گوید دلم داری چو بنده چاکری
  9. 9 آمد بهار ای دوستان خیزید سوی بوستان·اما بهار من توی من ننگرم در دیگری
  10. 10 اشکوفه‌ها و میوه‌ها دارند غنج و شیوه‌ها·ما در گلستان رخت روییده چون نیلوفری
  11. 11 بلبل چو مطرب دف زنی برگ درختان کف زنی·هر غنچه گوید چون منی باشد خوشی کشی تری
  12. 12 آمد بهار مهربان سرسبز و خوش دامن کشان·تا باغ یابد زینتی تا مرغ یابد شهپری
  13. 13 تا خلق از او حیران شود تا یار من پنهان شود·تا جان ما را جان شود کوری هر کور و کری
  14. 14 آن جا که باشد شاه او بنده شود هر شاه خو·آن جا که باشد ناز او هر دل شود سامندری
  15. 15 مست و خرامان می‌رود در دل خیال یار من·ماهی شریفی بی‌حدی شاهی کریمی با فری

ganjoor: sh2435 · public domain