シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 2436› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۳۶
- من از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو را آیینهای دادم تو را باشد که با ما خو کنی
G2436:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی·تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی
- 2 من گرد ره را کاستم آفاق را آراستم·وز جرم تو برخاستم باشد که با ما خو کنی
- 3 من از عدم زادم تو را بر تخت بنهادم تو را·آیینهای دادم تو را باشد که با ما خو کنی
- 4 ای گوهری از کان من وی طالب فرمان من·آخر ببین احسان من باشد که با ما خو کنی
- 5 شرب مرا پیمانه شو وز خویشتن بیگانه شو·با درد من همخانه شو باشد که با ما خو کنی
- 6 ای شاه زاده داد کن خود را ز خود آزاد کن·روز اجل را یاد کن باشد که با ما خو کنی
- 7 مانند تیری از کمان بجهد ز تن سیمرغ جان·آن را بیندیش ای فلان باشد که با ما خو کنی
- 8 ای جمع کرده سیم و زر ای عاشق هر لب شکر·باری بیا خوبی نگر باشد که با ما خو کنی
- 9 تخم وفاها کاشتم نقشی عجب بنگاشتم·بس پردهها برداشتم باشد که با ما خو کنی
- 10 استوثقوا ادیانکم و استغنموا اخوانکم·و استعشقوا ایمانکم باشد که با ما خو کنی
- 11 شه شمس تبریزی تو را گوید به پیش ما بیا·بگذر ز زرق و از ریا باشد که با ما خو کنی
ganjoor: sh2436 · public domain