シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2461 対句 3 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۶۱

  1. هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی

G2461:3

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی·بی‌دل من بی‌دل من راست شدی هر چه بدی
  2. 2 گر کژ و گر راست شدی ور کم ور کاست شدی·فارغ و آزاد بدی خواجه ز هر نیک و بدی
  3. 3 هیچ فضولی نبدی هیچ ملولی نبدی·دانش و گولی نبدی طبل تحیات زدی
  4. 4 خواجه چه گیری گروم تو نروی من بروم·کهنه نه‌ام خواجه نوم در مدد اندر مددی
  5. 5 آتش و نفتم نخورد ور بخورد بازدهد·چون عددی را بخورد بازدهد بی‌عددی
  6. 6 بر سر خرپشته من بانگ زن ای کشته من·دانک من اندر چمنم صورت من در لحدی
  7. 7 گرچه بود در لحدی خوش بودش با احدی·آنک در آن دام بود کی خوردش دام و ددی
  8. 8 و آنک از او دور بود گرچه که منصور بود·زارتر از مور بود ز آنک ندارد سندی

ganjoor: sh2461 · public domain