シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2470 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۷۰

  1. یک نفسی خموش کن در خمشی خروش کن وقت سخن تو خامشی در خمشی تو ناطقی

G2470:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی·عشق پرست ای پسر باد هواست مابقی
  2. 2 از می عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم·پای بنه در آتشم چند از این منافقی
  3. 3 از سوی چرخ تا زمین سلسله‌ای است آتشین·سلسله را بگیر اگر در ره خود محققی
  4. 4 عشق مپرس چون بود عشق یکی جنون بود·سلسله را زبون بود نی به طریق احمقی
  5. 5 عشق پرست ای پسر عشق خوش است ای پسر·رو که به جان صادقان صاف و لطیف و صادقی
  6. 6 راه تو چون فنا بود خصم تو را کجا بود·طاقت تو که را بود کآتش تیز مطلقی
  7. 7 جان مرا تو بنده کن عیش مرا تو زنده کن·مست کن و بیافرین بازنمای خالقی
  8. 8 یک نفسی خموش کن در خمشی خروش کن·وقت سخن تو خامشی در خمشی تو ناطقی
  9. 9 بی‌دل و جان سخنوری شیوه گاو سامری·راست نباشد ای پسر راست برو که حاذقی

ganjoor: sh2470 · public domain