シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2472 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۷۲

  1. چشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف را چونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنی

G2472:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 چشم تو خواب می‌رود یا که تو ناز می‌کنی·نی به خدا که از دغل چشم فراز می‌کنی
  2. 2 چشم ببسته‌ای که تا خواب کنی حریف را·چونک بخفت بر زرش دست دراز می‌کنی
  3. 3 سلسله‌ای گشاده‌ای دام ابد نهاده‌ای·بند که سخت می‌کنی بند که باز می‌کنی
  4. 4 عاشق بی‌گناه را بهر ثواب می‌کشی·بر سر گور کشتگان بانگ نماز می‌کنی
  5. 5 گه به مثال ساقیان عقل ز مغز می‌بری·گه به مثال مطربان نغنغه ساز می‌کنی
  6. 6 طبل فراق می‌زنی نای عراق می‌زنی·پرده بوسلیک را جفت حجاز می‌کنی
  7. 7 جان و دل فقیر را خسته دل اسیر را·از صدقات حسن خود گنج نیاز می‌کنی
  8. 8 پرده چرخ می‌دری جلوه ملک می‌کنی·تاج شهان همی‌بری ملک ایاز می‌کنی
  9. 9 عشق منی و عشق را صورت شکل کی بود·اینک به صورتی شدی این به مجاز می‌کنی
  10. 10 گنج ِ بِلانهایتی سکه کجاست گنج را·صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‌کنی
  11. 11 غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند·در کنف غنای او ناله آز می‌کنی

ganjoor: sh2472 · public domain