シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2478 対句 2 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۷۸

  1. همچو دعای صالحان دی سوی اوج می‌شدی باز چو نور اختران سوی حضیض می‌پری

G2478:2

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری·یک نفسی چو بازی و یک نفسی کبوتری
  2. 2 همچو دعای صالحان دی سوی اوج می‌شدی·باز چو نور اختران سوی حضیض می‌پری
  3. 3 کشت مرا به جان تو حیله و داستان تو·سیل تو می‌کشد مرا تا به کجام می‌بری
  4. 4 از رحموت گشته‌ای در رهبوت رفته‌ای·تا دم مهر نشنوی تا سوی دوست ننگری
  5. 5 گر سبکی کند دلم خنده زنی که هین بپر·چونک به خود فروروم طعنه زنی که لنگری
  6. 6 خنده کنم تو گوییم چون سر پخته خنده زن·گریه کنم تو گوییم چون بن کوزه می‌گری
  7. 7 ترک توی ز هندوان چهره ترک کم طلب·ز آنک نداد هند را صورت ترک تنگری
  8. 8 خنده نصیب ماه شد گریه نصیب ابر شد·بخت بداد خاک را تابش زر جعفری
  9. 9 حسن ز دلبران طلب درد ز عاشقان طلب·چهره زرد جو ز من وز رخ خویش احمری
  10. 10 من چو کمینه بنده‌ام خاک شوم ستم کشم·تو ملکی و زیبدت سرکشی و ستمگری
  11. 11 مست و خوشم کن آنگهی رقص و خوشی طلب ز من·در دهنم بنه شکر چون ترشی نمی‌خوری
  12. 12 دیگ توام خوشی دهم چونک ابای خوش پزی·ور ترشی پزی ز من هم ترشی برآوری
  13. 13 دیو شود فرشته‌ای چون نگری در او تو خوش·ای پرییی که از رخت بوی نمی‌برد پری
  14. 14 سحر چرا حرام شد ز آنک به عهد حسن تو·حیف بود که هر خسی لاف زند ز ساحری
  15. 15 ای دل چون عتاب و غم هست نشان مهر او·ترک عتاب اگر کند دانک بود ز تو بری
  16. 16 ای تبریز شمس دین خسرو شمس مشرقت·پرتو نور آن سری عاریتی است ای سری

ganjoor: sh2478 · public domain