シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2484 対句 9 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۸۴

  1. وز رخ یوسفانه‌اش عقل شدی ز خانه‌اش بخت شدی مساعدش ساعد خود نخستیی

G2484:9

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستیی·طوق قمر شکستیی فوق فلک نشستیی
  2. 2 کی دم کس شنیدیی یا غم کس کشیدیی·یا زر و سیم چیدیی گر تو فناپرستیی
  3. 3 برجهیی به نیم شب با شه غیب خوش لقب·ساغر باده طرب بر سر غم شکستیی
  4. 4 ای تو مدد حیات را از جهت زکات را·طره دلربات را بر دل من ببستیی
  5. 5 عاشق مست از کجا شرم و شکست از کجا·شنگ و وقیح بودیی گر گرو الستیی
  6. 6 ور ز شراب دنگیی کی پی نام و ننگیی·ور تو چو من نهنگیی کی به درون شستیی
  7. 7 بازرسید مست ما داد قدح به دست ما·گر دهدی به دست تو شاد و فراخ دستیی
  8. 8 گر قدحش بدیدیی چون قدحش پریدیی·وز کف جام بخش او از کف خود برستیی
  9. 9 وز رخ یوسفانه‌اش عقل شدی ز خانه‌اش·بخت شدی مساعدش ساعد خود نخستیی
  10. 10 ور تو به گاه خاستی پس تو چه سست پاستی·ور تو چو تیر راستی از پر کژ بجستیی
  11. 11 خامش کن اگر تو را از خمشان خبر بدی·وقت کلام لاییی وقت سکوت هستیی

ganjoor: sh2484 · public domain