シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 2494 対句 7 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۲۴۹۴

  1. ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو تو ز دلال و عز خود عزم عزاز می‌کنی

G2494:7

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 زرگر آفتاب را بسته گاز می‌کنی·کرته شام را ز مه نقش و طراز می‌کنی
  2. 2 روز و شب و نتایج این حبشی و روم را·بر مثل اصولشان گرد و دراز می‌کنی
  3. 3 گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی·و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز می‌کنی
  4. 4 این چه کرامت است ای نقش خیال روی او·با درهای بسته در خانه جواز می‌کنی
  5. 5 خاطر همچو باد را نقش جحود می‌دهی·خاطر بی‌نیاز را پر ز نیاز می‌کنی
  6. 6 در شب ابرگین غم مشعله‌ها درآوری·در دل تنگ پرگره پنجره باز می‌کنی
  7. 7 ما به دمشق عشق تو مست و مقیم بهر تو·تو ز دلال و عز خود عزم عزاز می‌کنی
  8. 8 گاه ز نیم زلتی برهمشان همی‌زنی·گاه خود از کبیرها چشم فراز می‌کنی
  9. 9 گاه گدای راه را همت شاه می‌دهی·گاه قباد و شاه را بنده آز می‌کنی
  10. 10 می‌شکنی به زیر پا نای طرب نوای را·چنگ شکسته بسته را لایق ساز می‌کنی
  11. 11 بربط عشرت مرا گاه سه تا همی‌کنی·پرده بوسلیک را گاه حجاز می‌کنی
  12. 12 جان ز وجود جود تو آمد و مغز نغز شد·باز ز پوست‌هاش چون همچو پیاز می‌کنی

ganjoor: sh2494 · public domain